خرید بک لینک
قصه دنیای مجازیبی بی جون بیا یبار، من برات قصه بگمقصه های راستکی، رک و سربسته بگمهیچکی بود هیچکی نبود، زندگیمون بازی بوددنیای قصه ی ما، دنیای مجازی بودآدماش دروغکی، خنده هاشون زورکیفالوهاشون کلکی، عکساشونم الکیتوی دنیای نتی، هیچکسی خودش نبودمی تونست حتی یه دیو، بشه دلبر بی بی زودروی صورتای ما، صفحه ها مثل نقابما میساختیم صفحه رو، دست ما بود انتخابیکی رنگش صورتی، یکی رنگش آبی بودآسمون توهمّی، دریاها سرابی بودواقعیت مرده بود زیر پاهای مَجازقانونش یه جمله بود: هرکاری اینجا مُجازاین شدش که بعضیا، پا گذاشتن تو فضاآهنا شدن طلا، شیطونا شدن خداعشقا اینترنتی شد، نامه ها ایمیلی شدتوی هر سایت یه اکونت، دروغامون خیلی شداینستا، واتس اپ و لاین، بله و ایتا اومدواسه جرمای نتی، پلیس فتا اومددکتر مجازیمون که یه روزی واکسی بودمنبع درآمدش فروش پراکسی بودشاخ اینترنتیمون یا همون شاپریونتوی نت آهو بود و بیرونش یه مادیونگنده لاتای نتی، پفکی و پاپتیتو مجازی شیر نر، بیرون اما پاکتیرفیق فاب نتیت، مامور سایبری بوددنبال گاف دادنت توی هر سایت بری بودپول دارای الکی، ایده های فرضیشوندلارای قلابی، ماشینای قرضیشونچی شده بی بی جونم؟ خیالت که دیوونم؟ حق داری بخندی خب، نت نداری میدونمجدیدا عوض شده بی بی جون رابطه هاهمه چیز مجازیه، قانونا، ضابطه هادیگه حتی بی موبایل، نون شب لنگ میمونهدل آدمای شهر، واسه هم تنگ میمونهچیزی حس نمیشه جز، حسگر تاچ کیبوردآخرم نفهمیدیم اون قدیمارو کی برد؟!قدیمایی که همه، جمع بودیم کنار همخوش بودیم بدون لایک، حتی در شمار کممیتونستیم حس کنیم، دستای همدیگروبازیای بچگی، حس و حال دیگروولی افسوس دیگه رفت روزای شادی و شعرحالا هرجا که میری، پره از کامپیوترخلاصه قصه ی ما بی بی جون سر نرسیددنیای د

برچسب: نویسنده: امیر نظری تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 17:18

صفحه بندی